زرشک !

!هـيـچ اگر سایـه پـذيرد٬ مـنم آن سایـه هـیـچ
زرشک !

وبلاگي با یک نویسنده

۱۳٩۱/٢/۱٩
 

کلاهت را کمی بالا تر بگذاری بهتر است!

شاید چشمان کورت ببیند که مردمان شهر تو چه تقلایی

برای یک لقمه نان حرام می کنند!

حلالش که تمام شده رفته ، کاش همان یک لقمه نان

حرام به دستان این مردمان برسد!!!

تو که غمی نداری؟ نشستی و نظاره گر مردم خانه خرابی.

شنیده ام آسیاب  به نوبت است!

غصه نخور! نوبت لیسیدن بشقاب هم ولایتی هایت نزدیک است!!

 

              سامیار


۱۳٩۱/٢/٩
 

خسته از زندگی روزمره...

می نشینی و فکر می کنی که چه کنی بیکار نباشی...

اما افسوس که هیچ!


۱۳٩۱/۱/٢٩
 

دستگاه خودپرداز بانک تجارت چنان با آرامش عملیات رو انجام میده

که هرکی ندونه فکر می کنه خیلی سر خوشه!

اما من فکر می کنم خودپرداز تجارت مریض شده!

دچار وسواس شده...

واسه همین برای هر عملیاتی ،بارها و بارها اونو چک میکنه!

درست مثل آنتی ویروسم که هر چند دقیقه ، یا از سر بی کاری یا

از سر وسواس کل سیستم رو چک می کنه! بیچاره ها چه عذابی

می کشن!!!

حالا منم کم کم دارم مثل اینا وسواسی میشم...

 

                   سامیار

 


۱۳٩۱/۱/٢٢
 

به سلامتی قرار هست همه چیز ملی بشه!

تا حال خودروی ملی داشتیم که البته وصله پینه از ماشینهای

دیگه بود،حالا اینترنت هم ملی می شه به سلامتی...

ما که راضی،شما هم حتما راضی، پس...

 

 

                    سامیار


۱۳٩۱/۱/۱٤
 

گاهی خانواده را می توان اینطوری هم معنا کرد:

سو تفاهمی که منجر به آن می شود که

چند نفر زیر یک سقف با هم زندگی کنند!!!

البته همیشه و همه جا صادق نیست. ولی گاهی هم...

بگذریم...

تعطیلات کسالت بار  هم تاریخ انقضایش رسید و تمام شد.

راحت شدیم به جان خودم! نه مسافرت درست درمانی، نــه...

حداقل دوباره می رویم پی استرس و بدبختی روزانه ای که 13 روز

تعطیلش کرده بودیم...

 

 

 

                           سامیار

 


۱۳٩۱/۱/٩
 

سری زدیم به طالقان.

جای زیبایی بود.یک روز تمام رو در نیک پیک بودم  و تا تونستم

خوردم! یه دست کامل دل و جیگر و کلی بال مرغ...

از طبیعتش چیزی نفهمیدم چون یا داشتم آتیش رو روشن

نگه میداشتم یا کباب رو به سیخ میکشیدم.

خلاصه جای همه سبز...

آدم یاد خاطراتش در پنسیلوانیای جنوبی میفته!!!

 

 

      سامیار


۱۳٩۱/۱/٦
 

دلمان مسافرت می خواهد.آن هم از نوع فرنگی اش!

چنان دلمان می خواست که حتی زنگی به یکی از این

 آژانس ها زدیم و قیمت تور " اکراین" برای بازی های

جام ملتهای اروپا را گرفتیم...

گفتم: آقــــا

گفت: جــان آقـــا

گفتم: جان پدرت جور کن یکی از بازی های تیم محبوبم،آلمان

را بروم ببینم و یک هفته جانانه بگردم و فکر کنم جهان سومی

نیستم و لذت ببرم!

گفت: 2700$ میشود!

گفتم: خب ، نـــه! منظورم همین تور " گلاب گیری کاشان" بود...

گوشی بدون صدایی اضافه قطع شد!

=========================

پ.ن1: کاش جهان سوم جایی به غیر از ایران بود!

پ.ن2: من دلم فوتبال می خواهد،  آن هم آلمانی!

==========================

 

 

                                سامیار


۱۳٩۱/۱/٢
 

نوروز آمد.

با همه کهنگی اش، باز نو بودنش زبانزد خاص و عام است.

نوروز آمد و گویی نو شدن را با خود آورد ، امــّا...

چیزی در شهر من می گوید که همه چیز درهم است!

از آجیل و شیرینی که بگذریم ، بوی عیدی همه جا را پُر کرده.

اگر خوش صدایی ، دعایی کن برایم!

دعا کن که روزگارمان به نیکی سپری شود

آخر شنیده ام خوش صداها ،صدایشان بهتر به خدا می رسد!

 

سال نو، جشن نوروز، این یادگار کهن

بر تمامی شما عزیزان مبارک باد.

 

                               سامیار

 

 


۱۳٩٠/۱٢/٢٦
 

روز نو می شود و نوروز می رسد.

چند قدمی تا آن فاصله نیست.کاش دلهایمان هم نو میشد.

----------------------

 

سامیار


۱۳٩٠/۱٢/٢٤
 

چهار شنبه سوری به زیبایی هرچــه تمام تر برگزار شد...

به کوری چشم تمام کسانی که نمی خواستند جشن و آیین ایرانی

برگزار شود.این خودفروختگان و بی سوادان که هستند که...

بهتر است حرفی نزنم!


خانه | آرشيو | پست الكترونيك | اول صفحه